عباس اقبال آشتيانى
260
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
و آتشگاههاى زردشتى را ويران كردند و در تبريز بتهاى كفار و مشركين را درهم شكسته قطعات آنها را در كوچهها گرداندند و كليساها را به مسجد تبديل نمودند . در اين ايام عيسويان جز با علامت زنار يا وصلهاى بر لباس خود نمىتوانستند در معابد ظاهر شوند و يهود نيز براى تمييز از مسلمين كلاهى مخصوص بر سر مىگذاشتند در بغداد و تبريز مردم مسلمان كه از عيسويان اهانتهاى بسيار ديده بودند به ايشان صدمات بسيار زدند و در بغداد كه عدهء مسيحيان بيشتر بود اين عمل زيادتر شدّت يافت به حدّى كه از آن طايفه كسى جرأت خارج شدن از منزل خود نداشت فقط زنان ايشان چون از زنان مسلمان از جهت لباس امتيازى نداشتند براى دادوستد بيرون مىآمدند و اگر كسى ايشان را مىشناخت به آزار و دشنام آنان مىپرداخت و همين حال را داشتند يهود و مغولان بودائى . مخصوصا مغول كه در عهد ايلخانان سابق مصدر مشاغل مهمه بودند از اين پيشامد توهينآميز سخت ناراضى بودند و چون چاره نداشتند ظاهرا قبول اسلام مىكردند ولى در باطن به همان كيش قديم آبائى باقى بودند . بعد از چندى غازان فرمانى ديگر بدست مأمورينى مخصوص ببلاد اطراف فرستاد كه كليساها و صومعهها را ويران كنند و اين اجازه فرصتى بدست جماعتى نفعپرست مغرض داد كه به اين بهانه از مردم غير مسلمان پولها بگيرند و معابد ايشان را خراب كرده نفايس آنها را به غارت ببرند و اين كار در اربل و موصل و بغداد و مراغه و بلاد ارمنستان به شدت تعقيب شد و در اين ضمن مخصوصا به عيسويان صدمات بسيار وارد گرديد . غازان بعد از اقامت مختصرى در تبريز بقراباغ ( اران ) رفت و در آنجا قوريلتائى تشكيل داده از شاهزادگان و نوينان و خواتين مغول به سلطنت خود موچلكا گرفت و بار ديگر جلوس كرد و عنوان سلطان اختيار نمود و برسم مغول جشن بزرگى ترتيب داد سپس از امير نوروز خواست كه از ايلخان چيزى بخواهد امير نوروز زانو بر زمين زده درخواست كرد كه سلطان امر دهد كه از اين ببعد در آلتمغاها كه تا آن تاريخ به شكل مربع بود و به شكل مستدير مبدل گرديد كلمهء شهادتين نوشته شود ، غازان نيز پذيرفت و مقرر شد كه بعدها در ابتداى فرمانها و مكتوبها بسم اللّه الرحمن الرحيم بنويسند و در سكههائى كه بنام سلطان محمود غازان ضرب مىشود همين نكته را رعايت نمايند و برسم خلفاى عباسى نام خلفاى اربعهء راشدين را بر آنها نقش كنند .